عمریست صبح و شب تو گریان حسینی
حیدر خمسهپسندیدن2
بازدید17.1K
عمریست صبح و شب تو گریانِ حسینی اینگونه بر ارباب لشکر میرسانی وقتی که روضه، روضهی گودال باشد خود را به سختی سمت منبر میکشانی آقای ما هم تشنه بود و هم گرسنه ما را به زخمِ روی حنجر میرسانی ساعت حوالیِ سه، شمر آمد به مقتل نبضِ زمان را پای خنجر میرسانی دَه اسب اعضای تنش را بُرده بودند ما را به یک نه، چند پیکر میرسانی بالای نیزه بود و زینب داد میزد تو مطمئناً پارهمعجر میرسانی