نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

عمه ی سادات، دل بی قراره زینب، خیلی، دلشوره داره صدای قافله ای، پیچیده توی صحرا نسیم سحر می ده، خبری رو به دلها رسیده، یه خورشید، با یه قافله ماه و ستاره به فصلِ، خزونی، كه برا اونا عین بهاره روی یه ناقه، ابری می باره زینب، خیلی، دلشوره داره عمه ی سادات، دل بی قراره زینب، خیلی، دلشوره داره نفس های قافله، افتاده در شماره می لرزه بدنهای، چند تا بچه ستاره همه پای ناقه، مثل اشك غریبی چكیدند گمونم، كسی گفت، كه به منزل آخر رسیدند از كربلا كس، حرفی نیاره زینب،خیلی، دلشوره داره عمه ی سادات، دل بی قراره زینب، خیلی، دلشوره داره به پا می شه خیمه ای كه، قراره بسوزه قراره كه معجرا، باشراره بسوزه قراره، كه زینب، برِ قتلگاه بره زیارت جلوی،ِ ربابت، بره گهواره ی علی غارت دیگه نگو از، گوشای پاره زینب، خیلی، دلشوره داره عمه ی سادات، دل بی قراره زینب، خیلی، دلشوره داره
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد