نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

عمهجان کو منزل و کاشانهام من چرا ساکن در این ویرانهام عمهجان بگذارُ گریم زار و زار چون که دیگر پر شده پیمانهام خانمانم رفته بر باد ای عدو کم کن آزار دل طفلانهام یک گل کنار علقمه فتاده دستش شده از تن جدا اباالفضل چارُ امامی که تو را دیدهاند دست علمگیر تو بوسیدهاند مژده که شامم به سحر آمده باب رقیه ز سفر آمده عمه بیا گمشده پیدا شده کنج خرابه شب یلدا شده پدر فدای سر نورانیت سنگ جفا که زد به پیشانیت؟ بس که دویدم عقب قافله پای من از ره شده پر آبله عمه امشب دامنم گردیده مهمانخانهام میزِبان بر رأس باباب من در این ویرانهام
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد