نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

باز هم قلب جهان را نگران میبینم بر سر دوش جهان بارگران میبینم سینه از داغی دگر غمزده و غمگین است قلهی صبر زمان در فوران میبینم اولین جور به گـلزار نبـــی گشت روا گلشن اهل ولا را به خزان میبینم ز چـپاولگری اهـل سقیفه و ز جور شعلهور خانهی مولای جهان میبینم قامت حضرت زهرا ز تعدی خم شد زین جفا ولوله در خلوتیان میبینم حضرت فاطمه که چون سپر حیدر بود شانه بشکسته و بگذشته زجان میبینم یک طرف نوحه به لب زینب و حزن حسنین در دگر سوی علی مویه کنان میبینم دفـن پنهانیِ زهرا ز غم غربت دین زین بلا نبض جهان در هیجان میبینم یلِ خیبر ز جفا خانهنشین است اما سارقان حاکم و بر تختِ روان میبینم گفت حیدر به نبی پردهای از اندوهش در بیانش غمِ بی حد و کران میبینم کهای پسر عم من ای خاتم پیغامبران ازغم فاطمه دنیا به فغان میبینم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد