نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

دختری هستم سه ساله، لیک عارف پرورم حلقۀ عشاق را همچون نگینی در برم بس که قدیسم مسیحا آمده دیدارِ من نیستم مریم، ولیکن دخترِ پیغمبرم روزه بودم یارم آمد تا که افطارم دهد جایِ قرصِ نان بیامد قرصِ ماهی در برم روی نی بودی تمنای لبت را داشتم حال در آغوشمی هرگز نمیشد باورم حیف از آن لبها که با چوبِ حراجش دوختند من لبت را با بهای بوسۀ خود میخرم ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد