تصویر سید مجید بنی فاطمه - عمر رفت و زندگی رفت و جوانی هم که رفت

عمر رفت و زندگی رفت و جوانی هم که رفت

[ سید مجید بنی فاطمه ]
عمر رفت و زندگی رفت و جوانی هم که رفت
تب رفت و شعر رفت و خوش‌بیانی هم که رفت

شوق رفت و لطف رفت و مهربانی هم که رفت
دوره‌ی عشرت سَر آمد، کامرانی هم که رفت

این همه تاراج کردی پس دل‌آرامی بِده
ما خمارآلودگان را یا علی جامی بِده
بی‌نوایانِ رَهَت را هم سَرانجامی بِده

*****

مدّتی شد دل هوای بی‌نشانی می‌کند
روز تا شب با خیالَت زندگانی می‌کند

آرزوی دردمندی، ناتوانی می‌کند
گفتگوها با زبانِ بی‌زبانی می‌کند

پاسخ این گفتگوها را به پیغامی بِده
ما خمارآلودگان را یا علی جامی بِده
بی‌نوایانِ رَهَت را هم سَرانجامی بِده

*****

غم به دل آموختم تا بلکه غم‌خوارش شَوی
شیشه‌ی دل را شکستم تا خریدارش شَوی

در غمت بیمار شد دل تا پرستارش شَوی
بر سرِ بالین من بنشینی و یارش شَوی

وَر که خود یارش نمی‌گردی، دل‌آرامی بِده
ما خمارآلودگان را یا علی جامی بِده
بی‌نوایانِ رَهَت را هم سَرانجامی بِده

*****

نِی خطا گفتم به غیر از تو کسی دلدار نیست
در دیار عاشقان غیر از تو کس دَیّار نیست

هر چه خواهی غیر بسیار است امّا یار نیست
گرچه در صورت بُوَد گُل لیک غیر از خار نیست

ای گُلِ بی‌خار کامی هم به ناکامی بِده
ما خمارآلودگان را یا علی جامی بِده
بی‌نوایانِ رَهَت را هم سَرانجامی بِده

*****

مدّتی در کعبه‌ی دل بت‌پرستی کرده‌ام
در کمال سَرفرازی رُو به پستی کرده‌ام

اینَک از صَهبای باقی مِیلِ مستی کرده‌ام
آرزوی مستی از جام اَلَستی کرده‌ام

ساقی مجلس، مرا صَهبای گُل‌فامی بِده
ما خمارآلودگان را یا علی جامی بِده
بی‌نوایان رَهَت را هم سَرانجامی بِده 

*****

هر که  شد آشفته‌ی زلفت، خرابش می‌کنی
طاقتش را بُرده و در پیچ و تابش می‌کنی

آخر از جام وصالت کامیابش می‌کنی
وان‌که با نام و نشان‌هایت جوابش می‌کنی

دولت هم‌صحبتی با رِندِ گمنامی بِده
ما خمارآلودگان را یا علی جامی بِده
بی‌نوایانِ رَهَت را هم سَرانجامی بِده

*****

روزگاری همدم شیخ مناجاتی شدم
مدّتی هم پیرو رِندِ خراباتی شدم

چون به خود باز آمدم کشف و کراماتی شدم
بعد از عمری رهنمودی‌ها خیالاتی شدم

همّت آزادی از زندان اوهامی بِده
ما خمارآلودگان را یا علی جامی بِده
بی‌نوایانِ رَهَت را هم سَرانجامی بِده

*****

مستیِ ما در حقیقت از دو چشم مستِ توست
هستیِ دنیا و مافیها طُفیلِ هستِ توست

وَر که از دستی به حق کاری بَرآید دست توست
در مقام قُربِ اَو اَدنی دو عالَم مست توست

عاشقان خویش را از غیب الهامی بِده
ما خمارآلودگان را یا علی جامی بِده
بی‌نوایانِ رَهَت را هم سَرانجامی بِده

*****

ای که موسی را به کوه طور حیران کرده‌ای
خضر را آواره‌ی کوه و بیابان کرده‌ای

نوح را آسوده‌دل از خشم طوفان کرده‌ای
ریزه‌خواران را مدام از لطف احسان کرده‌ای

بر سرِ خوانِ ولا بنشین و اِطعامی بِده
ما خمارآلودگان را یا علی جامی بِده
بی‌نوایانِ رَهَت را هم سَرانجامی بِده

*****

آخر از دیوانگی‌ها سَر به صحرا می‌زنم
هر چه بادا باد آخر دل به دریا می‌زنم

آتشی بر خِرمن هستی سَراپا می‌زنم
گوشه‌ای از پرده‌ی کار تو بالا می‌زنم

حکم قتلم داده‌ای، گویی که فرجامی بِده
ما خمارآلودگان را یا علی جامی بِده
بی‌نوایانِ رَهَت را هم سرانجامی بِده

*****

یا علی جز غم نمی‌گیرد سراغ خانه‌ام
جغدِ ماتم آشیان بگرفته در ویرانه‌ام

بار غم‌های دو عالَم را مَنه بر شانه‌ام
رحمی آخر، بی‌دلم، آشفته‌ام، دیوانه‌ام

سَرخط آزادگیم از قید آلامی بِده
ما خمارآلودگان را یا علی جامی بِده
بی‌نوایانِ رَهَت را هم سَرانجامی بِده

*****

ناتوانم، خسته‌ام، زارم، دخیلم یا علی
مُستْمندم‌، بی‌کَسَم، خوارم، دخیلم یا علی

شرمسارم چون گنه‌کارم، دخیلم یا علی
از جنابت خواهشی دارم دخیلم یا علی

وعده‌ای، قولی، قراری یا که دشنامی بِده
ما خمارآلودگان را یا علی جامی بِده
بی‌نوایانِ رَهَت را هم سَرانجامی بِده

*****

روز تا شب با غم عشقت هم‌آغوشم علی
گشته جز مِهر تو از خاطر فراموشم علی

بر سرِ کویَت غلامِ حلقه بر گوشم علی
جانِ قنبر، رحمت آور، مُفت مَفروشم علی

بر غلامِ خویشتن نامی بِنه، اسمی بِنه
ما خمارآلودگان را یا علی جامی بِده
بی‌نوایانِ رَهَت را هم سَرانجامی بِده

*****

یا علی ما را دلی بود و تو خونَش کرده‌ای
مست و بی‌خود از مِیِ عشق و جنونش کرده‌ای

در فنون عشق‌بازی ذوالفنونش کرده‌ای
خوانده‌ای افسانه و عشق و فُسونش کرده‌ای

گر که آرامم نمی‌بخشی، دل‌آرامی بِده
ما خمارآلودگان را یا علی جامی بِده
بی‌نوایانِ رَهَت را هم سَرانجامی بِده

*****

هر که را دردی نباشد در دل و جان، مَرد نیست
درد عشق آری جدا از جانِ صاحب‌درد نیست

هر دلی لرزد ز عشق دوست، غم‌پرورد نیست
هر که شد عاشق که مجنونِ بیابان‌گرد نیست

این دلِ پُردرد را با درد، آرامی بِده
ما خمارآلودگان را یا علی جامی بِده
بی‌نوایانِ رَهَت را هم سَرانجامی بِده

*****

هر چه می‌خوام که بر لب مُهر خاموشی نَهَم
هم‌چو شمعِ آخرِ شب رُو به خاموشی نَهَم

هر که در دل هست در دستِ فراموشی نَهَم
ترک هُشیاری کنم، رُو در قَدَح‌نوشی کنم

شه‌سوار طبع می‌گوید که صمصامی بِده
ما خمارآلودگان را یا علی جامی بِده
بی‌نوایانِ رَهَت را هم سَرانجامی بِده

پربازدید‌ترین‌های شعر مدح سید مجید بنی فاطمه امیرالمؤمنین (ع)(شهادت‌ها)

پربازدید‌ترین‌های شعر مدح امیرالمؤمنین (ع)(شهادت‌ها)

محبوب‌ترین‌های امیرالمؤمنین (ع)(شهادت‌ها)

محبوب ترین‌های سید مجید بنی فاطمه

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد