نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

محبّت ابوتراب را که جار میکِشم قلوبِ بیقرار را سرِ قرار میکِشم هر آنچه بوی مرتضی دهد به چشم مینَهَم هر آنچه بوی او نداد را به دار میکِشم من از دقایقِ نخستِ بازگشت از نجف برای رفتنِ دوباره انتظار میکِشم ز خاندان او کریمتر کسی ندیده است اگر که منّتی کِشم از این تبار میکِشم اگر مرا نخواست، زحمتی نمیدهم به او خودم گلوی خویش را به ذوالفقار میکِشم به عشقِ دیدنِ علی بهشت را نظر کنم بدونِ او من از بهشت هم کنار میکِشم گناه من اگر دلیلِ خجلتِ علی شود به روز حشر خویش را به سوی نار میکِشم غریب دَهر هم شوم به سوی هر که میروم غریبیِ ابوتراب را هوار میکِشم اگر وصال او فقط به وقتِ مرگ ممکن است برای مرگ انتظارِ بیشمار میکِشم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد