
عطا کردی خطا کردم خطا کردم عطا کردی وفا کردی جفا کردم جفا کردم وفا کردی تو بی شرمی زمن دیدی بر رویم نیاوردی ز عبد بی حیای خود حیا کردی حیا کردی مرا هر لحظه زنجیر گناهی بود بر گردن تو خواندی و مرا آتش دوزخ رها کردی من از تو قهر کردم تو پیام آشتی دادی کرم کردی دوباره این فراری را صدا کردی من بیچاره از غفلت دویدم جانب شیطان تو رحمت مرا با دوستانت آشنا کردی تو بخشیدی گناهم را خریدی اشک و آهم را تو زخمم را شفا دادی تو دردم را دوا کردی من از فرمان تو کردم تمرد بار معبودا تو حاجات مرا بر لب نیاورده روا کردی من از خود آبرو بردم تو بر من آبرو دادی من از غفلت چه ها کردم تو از رحمت چه ها کردی اگر میخواستی در آتش قهرت بسوزانی چرا این رو سیه را زائر کرب و بلا کردی پیمبر دلخوش است از اینکه هستی در کنار او زمستان هم که باشد باز هم هستی بهار او زمانی که نبوت راهمه انکار میکردند عداوت های خود را با نبی اظهار میکردند تو تنها یار تنهایی ختم المرسلین بودی منادی ندایی آسمانی در زمین بودی تمام ثروتت را داده ای در راه پیغمبر تورا باید بخوانم همسر او یا که همسنگر همان وقتی که سختی شد به یاران نبی غالب تو بودی حامی اسلام در شعب ابی طالب کجا دارد شبیه تو در این دنیا نبی یاری شبیه مرتضی کردی برای او علمداری ندای اشهد ان علیا حجه اللهت نشان داده ولای او شده سر لوحه ی راهت به کوری دو چشم دشمنان خوار و درمانده تو را تنها تو را پیغمبر ام المومنین خوانده تو در بطن خودت جا داده ای نور امامت را کجا دارد کسی دیگر شبیهت این کرامت را خدا زهرا به تو داده همان خیر کثیرش را دلیل خلقت عالم شکوه بی نظیرش را ولی افسوس زود از تو جدا خواهد شد این دختر و میگیرد بهانه که کجا هستی کجا مادر به اسما گفته ای که پیش زهرا تا به آخر باش بیا و در شب عقدش برایش مثل مادر باش شنیدم ماجرا های در و دیوار در راه است پس از آن کار زهرایم فقط گریه فقط آه است شنیدم در جوانی دختر من پیر خواهد شد و از نامردمان این حوالی سیر خواهد شد شنیدم زود خواهد رفت اما چون گلی پر پر پس از میشود تنهای تنها همسرش حیدر بیا اسما شب غسلش کنار همسر او باش علی تنها تر از تنهاست آن شب یاور او باش بریز آب روان اسما ولی آهسته آهسته به جسم اطهر زهرا ولی آهسته آهسته