نظرات
1 نظر ثبت شده

محمد جواد نصیری کاربر
حسسین واااااااااای 😭😭😭😭😭
۲۱ مرداد ۱۴۰۳

شمر اگه بره سنان نمیگذره تو قتلگاه تو زمان نمیگذره حتی ازت دم اذان نمیگذره تو قتلگاه تو زمان نمیگذره غروب شد، آفتاب نشست شمر ولی از تنت پا نشد اذون شد نمازش رو بست راه حلقت ولی وا نشد یک زن تنهام چطور شمر رو ازت جدا کنم پاشو اذون مغربه من به کی اقتدا کنم؟ با مرکب از تن برادرم گذشت آب از سرت گذشت آب از سرم گذشت خودم دیدم چیا به مادرم گذشت آب از سرت گذشت آب از سرم گذشت خلاصه راحت شدی من بمیرم بهت سخت گرفت میدونم این نصفه روز قدر یک عمر ازت وقت گرفت نذار جلو نامحرما تو رو بلند صدا کنم پاشو اذون مغربه من به کی اقتدا کنم
1 نظر ثبت شده

حسسین واااااااااای 😭😭😭😭😭