نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

شمر اگه بره سنان نمیگذره تو قتلگاه تو زمان نمیگذره حتی ازت دم اذان نمیگذره تو قتلگاه تو زمان نمیگذره غروب شد، آفتاب نشست شمر ولی از تنت پا نشد اذون شد نمازش رو بست راه حلقت ولی وا نشد یک زن تنهام چطور شمر رو ازت جدا کنم پاشو اذون مغربه من به کی اقتدا کنم؟ با مرکب از تن برادرم گذشت آب از سرت گذشت آب از سرم گذشت خودم دیدم چیا به مادرم گذشت آب از سرت گذشت آب از سرم گذشت خلاصه راحت شدی من بمیرم بهت سخت گرفت میدونم این نصفه روز قدر یک عمر ازت وقت گرفت نذار جلو نامحرما تو رو بلند صدا کنم پاشو اذون مغربه من به کی اقتدا کنم
هنوز نظری ثبت نشده