نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

شمر اگه بره سنان نمیگذره تو قتلگاهِ تو زمان نمیگذره حتی ازت دمِ اذان نمیگذره تو قتلگاهِ تو زمان نمیگذره غروب شد، خورشید نشست شمر ولی از تنت پا نشد اذون گفت، نمازش رو بست راهِ حلقت ولی وا نشد یک زنِ تنهام چطور شمر رو ازت جدا کنم پا شو اذون مغربه من به کی اقتدا کنم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد