نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

شب جمعه بود مادرم میگفت این نوحه رو بدید مُقبل بنویسه بیحیا قاتل افتاده شاه در مشکل **** إنّا لِلّله و إنّا الیه راجعون اَمون از داغ جوون روضهخون بیا بشین دو خط برام روضه بخون اَمون از داغ جوون **** گمان مدار که گفتم برو دل از تو بریدم نفَس شمرده زدم همرهت پیاده دویدم محاسنم به کف دست بود و اشک به چشمم گهی به خاک فتادهام گهی زِ جای پریدم دو چشم خود بگشا و سوال کن که بگویم زِ خیمه تا سرِ جسم تو من چگونه رسیدم نه تیغ شمر مرا میکُشد نه نیزهی خولی زمانه کشت مرا لحظهای که داغ تو دیدم **** پدر آمد به یاریاش برود من بمیرم رکاب را گم کرد پسرِ بوتراب بین تراب نوهی بوتراب را گم کرد **** خدایا جوونم جوونم خدایا چه آتیشی افتاد به جونم خدایا بعیده که زنده بمونم چه ریخت و پاشی روی خاک کربلا شده معلومه خیلی رو تنش برو بیا شده قدم قدم قدم قدم تا اینجا دیدمش چقدر جدا جدا جدا، جدا جدا شده یه دشنه توی گلو یه نیزه تو کمرت کسی نمیگه باید چیکار کنه پدرت اباالفضل بیا که تنش جمع نمیشه که جمع کردنش با قد خم نمیشه صدا خندههاشون چرا کم نمیشه؟ تا که صدای ضجّه از حرم نیومده تا که بلا بیشتر از این سرم نیومده داره صدای گریههای زینبم میاد داری میبینی اینا با حیا غریبهاند بِبَر علی رو تا که خواهرم نیومده چه خاکی شد به سرم، داره میاد خواهرم اکبرمو تو بِبَر، زینبو من میارم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد