تصویر مسعود پیرایش - بغض مدام و اشک فراوانمان بده

بغض مدام و اشک فراوانمان بده

[ مسعود پیرایش ]
حال بکاء و دیده‌ی گریانمان بده
بغض مدام و اشک فراوانمان بده

این چشم‌ها که بوی شهادت نمی‌دهد
چشمی شبیه چشم شهیدانمان بده

همّت برای توبه و ترک گناه نیست
اما بیا و قلب پشیمانمان بده

حالِ خراب این دل ما را درست کن
در بین روضه حال پریشانمان بده

دل‌مرده‌ایم بس‌که حرم را ندیده‌ایم
یک یا حسین دَم بده و جانمان بده

حالا که راه کرب و بلا بسته، لطف کن
برگ برات شاه خراسانمان بده

ما و پناهِ درگهِ سلطانِ عالمین
خط امان ز بار گناهانمان بده

جان مؤذن حرم، اذن زیارته
پائین پای حضرت جانانمان بده

قربان آن پدر که ز داغ پسر خمید
داغی دگر شبیه علی اکبرش ندید

دگر بر چهره‌ی ماهت قمر بودن نمی‌آید علی
به من انگار بابا جان پدر بودن نمی‌آید

خیالش هم نمی‌کردم که از تو این‌قدر ریزد
به قد و قامتِ تو مختصر بودن نمی‌آید


پدر آمد به یاریش برود من بمیرم رکاب را گم کرد
پسر بوتراب بین تراب نوه‌ی تراب را گم کرد

صدایت سویِ چشمم بُرد به زین خوردم زمین خوردم
که بر این پیرِ تنها بی پسر بودن نمی‌آید

تو را این‌سو و آن‌سو باد دارد می‌بَرَد با خود
عزیزِ من به تو مانندِ پَر بودن نمی‌آید

برای اولین بار است می‌خندند بر بابا
به من در پیشِ لشکر خون‌جگر بودن نمی‌آید

مرا عباس آورد و مرا زینب به خیمه بُرد
به بابایِ غریبت دردِسر بودن نمی‌آید

بمان ای غیرتی این‌جا که بر ناموسِ این خیمه
میانِ قاتلانت در به در بودن نمی‌آید

خدایا زحمتِ من را چه بد پاشیده‌اند از هم
به تو اصلا به زیر دشنه و تیغ و تبر بودن نمی‌آید

سرت را خوب شد نگذاشتم با نیزه بردارند
به ما در بینشان دنبال سر بودن نمی‌آید

پاشو باز دست به پهلو بگیرو 
پاشو باز دست به زانو بگیرو

پاشو آرومم عیبی نداره
بمون و از حیدر رو بگیرو

میخ کارش وصل کردن بود حیف
میخ در یار مرا از من گرفت

بی‌حیایی که ز بغض باغ من
خنده‌ی گل را از این گلشن

بعدها در نامه‌ای که داده بود
کشتن یار مرا گردن گرفت

جوانان بنی‌هاشم بیایید
 علی را تا در خیمه رسانید

چرا مثل مادر شده آخه پهلوت
زیر سُم مرکب ببین وا شد ابروت

ببین نانجیبا به اشکام می‌خندن
بمیرم لباتو با نیزه می‌بندن

بمیرم برات با تن غرق خون
شدی اِرباً اِربا زیر دست و پا

علی جان چرا پیش چشمای من
می‌ریزی رو خاکا تو از تو عَبا

با سنگای دشمن این آئینه چین خورد
تو میدون جوونم با صورت زمین خورد

پاشیده تو صحرا تموم تن تو
برام سخته تا خیمه‌ها بردن تو

پاشو حال این پیرمردو ببین
نکش پیش من دیگه پا رو زمین

بمیرم که از بند بند تنت
فقط مونده بابا واست نقطه‌چین

همه تار و پودت ز هم وا شده
تنت واسه‌ی من مُعَما شده

ببین ای سر رفته رو نیزه‌ها
کنارت قدم تا کمر تا شده

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه مسعود پیرایش حضرت علی اکبر (ع)(محرم و صفر)

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه حضرت علی اکبر (ع)(محرم و صفر)

محبوب‌ترین‌های حضرت علی اکبر (ع)(محرم و صفر)

محبوب ترین‌های مسعود پیرایش

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد