
زخمی بی رمقِ، ویرونه منم شبیه پلك چشام، می سوزه تنم دلیل گریه هام، نبودن بابامه می سوزه هر شبی، زخمایی كه باهامه به جای آبله، سرِ تو رو پاهامه حس می كنم، بابام از در اومده باید برم حوصلم سر اومده سرمیذارم بابا جون، روی خاك زمین چشاتو وا كن و ببین، زخمامو همین بی تو بودن بابا، بغض توی گلومه كبودی چشام، دوری از عمومه رسیدنِ به تو، همیشه آرزومه حس می كنم، شب آخر اومده باید برم، حوصلم سر اومده