نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

(روی زانو، آمدم تا پیش جسم پارهات)۲ آمدم دیدم که نیزه برده از کف، چارهات (اکبرِ من، اکبرِ من، اکبرِ من، اکبرم)۳ سوی میدان، میروی و میبَری روحم ز تن بعد تو اکبر امان از این دل سوزانِ من به کجا میروی ای یوسفِ زهرا، اکبرم؟ میگذاری پدرت را، تک و تنها اکبرم (اکبرِ من، اکبرِ من، اکبرِ من، اکبرم)۳ برو امّا، قدری آهسته، که من جان میدهم بهتر از جان، را من اینک، بهر جانان میدهم میروی و در پیات من، از نفس افتادهام ناامیدانه نگاهم را به راهت، دادهام (اکبرِ من، اکبرِ من، اکبرِ من، اکبرم)۳ بار دیگر، کن نگاهم، احتضارم را ببین کن نگاهی قلب خون و بیقرارم را ببین رحمتِ حقّ، دور از این قومِ لعین و بی وفا که جدا میسازد این گونه ز تن روحِ مرا (اکبرِ من، اکبرِ من، اکبرِ من، اکبرم)۳ (تا شنیدم، نالههایت را ز میدان اکبرم)۲ بر زمین خوردم میانِ خیمه پیشِ خواهرت روی زانو امدم تا پیش جسم پارهات آمدم، دیدم که نیزه برده از کف جارهات (اکبرِ من، اکبرِ من، اکبرِ من، اکبرم)۳ (نیزهای در چشم پاکت، نیزهای در پهلویت)۲ وای من بر سنگ کینه که نشسته بر رویت گیسوانِ تو پریشان، غرقِ در خون پیکرَت این همه نیزه شکسته، در شکافِ حنجرت (اکبرِ من، اکبر من، اکبر من، اکبرم)۳ (قد من تا گشته، تا خوش قد و بالا گشتهای)۲ (حالیا با تیر و نیزه، إرباً اربا گشتهای)۲ کی کسی چون من خدایا، صحنه این طور دیده است؟ در تمام دشت و صحرا، پیکرت پاشیده است (اکبرِ من، اکبرِ من، اکبرِ من، اکبرم)۳ (ای جوانان بنی هاشم بیایید، از وفا)۲ (تکّههای پیکر پاکش رسانید، خیمهها)۲ رفتن تو همچو مرگ است از برایم، یا علی لب گشا و بار دیگر کن صدایم، یا علی (اکبرِ من، اکبرِ من، اکبرِ من، اکبرم)۳
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد