نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

آن اشک و آه و ناله و فریاد و آن سکوت بالله نبود هیچ کس اینگونه باورش نفرین برآن سکوت که در موج فتنهها طغیان و ظلم و جور عَلم شد برابرش نفرین بر آن سکوت که از آن سکوت بود اسلام هرچه آمده امروز بر سرش بالله اگر قیام نمیکرد فاطمه نامی نبود زِ احمد و فرقان و داورش دین نبی به همّت زهرا دوام یافت نقشِ بر آب نقشهی خصم ستمگرش من تمام لشکر علیام یه خدشه اگر به روی مولا افتد من فاتحهی مدینه را میخوانم اما امشب خورشید عمر او به جوانی غروب کرد پوشیده شد به خاک، مزار منوّرش مردانه راه فاطمه باید، گرفت کو تا پای مرگ کرد حمایت زِ رهبرش پسرش داشت صحنه را میدید سیلیِ بیهوای یک مادر در وسط کوچه تو را میزدند **** اگر میتوانی بمانی بمان عزیزم تو خیلی جوانی بمان خود میروی و فکر دلم نمیکنی دستی که بند خورده تواَم بند میزنی
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد