زنی از خاک از خورشید از دریا قدیمیتر
ابوذر بیوکافیپسندیدن22
بازدید3K
(زنی از خاک، از خورشید، از دریا، قدیمیتر)2 زنی از هاجر و آسیه و حوّا قدیمیتر زنی از خویشتن حتّی، از أعطَینا، قدیمیتر زنی از نیّت پیدایِش دنیا، قدیمیتر که قبل از قصۀی قالوا بلی این زن بلی گفتهست نخستین زن که با پروردگارش یاعلی گفتهست (ملائک در طواف چادرش، پروانه پروانه)2 به سوی جانمازش میرود سلّانه سلّانه شبی در عرش از تسبیح او افتاد یک دانه از آن دانه بهشت آغاز شد، ریحانه ریحانه نشاند آن دانه را در آسمان باگریه آبش داد زمین خاکستری بود، اشک او رنگ و لعابش داد چه بنویسم از آن بیابتدا، بیانتها، زهرا؟ ازل زهرا، ابد زهرا، قدر زهرا، قضا زهرا شگفتا فاطمه یاللعجب واحیرتا زهرا چه میفهمم من از زهرا و ما أدراک ما زهرا؟ مدام او وصله میزد، وصلهی دیگر بر آن چادر که جبرائیل میبندد دخیل پر بر آن چادر ستون آسمانها میگذارد سر بر آن چادر تیمّم میکند هر روز پیغمبر بر آن چادر همان چادر که مأوای علی در کوچهها بوده کمی از گرد و خاکش رستخیز کربلا بوده