نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

خاطرش هم جانسوزه، کاشکی میمردم اونجا تموم بغض و گریههام، از روضهی اون روزه اون روزی که یه بیحیا، از پیچ یه کوچه رسید دست منو مادر گرفت، یه گوشهای آروم کشید میشناختمش همونی بود، که پشت در هیزم آورد همون نامرد با چل نفر، درو شکست آتیش آورد وای مادرم... از تو چشاش فهمیدم، دنباله یه سر میگشت هر چی جلوتر اومد، مادر من از رو حیا عقب عقب برمیگشت گفتم چیه برو کنار، مگه به جا نمیاری بابا میاد میکشدت، قدم جلوتر بزاری داشتم هنوز حرف میزدم، دستش گذشت از رو سرم تا به خودم بیام دیدم، افتاده رو خاک مادرم خونمون این طرفه، اون طرفی کجا میری؟
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد