خزان شدیم و بهارِ لقاء نیامده است

خزان شدیم و بهارِ لقاء نیامده است

[ ابوذر روحی ]
خزان شدیم و بهارِ لقاء نیامده است
به دهرِ غربتِ ما آشنا نیامده است

تمام عمر به دل‌مردگی گذشت ولی
به سینه‌ها دمِ آن جان‌فزا نیامده است

هر آن‌چه هست به دربارِ رحمتِ مهدی‌ست
درست آمده سائل خطا نیامده است

نمی‌رویم از این باغ بر دری دیگر 
گدایی از کسِ دیگر به ما نیامده است

نشد عزیزِ خدا هر کسی به عشقِ علی
به پای‌بوسیِ ایوان طلا نیامده است

خدا کند که مرا از کرامتش بخرد
زمانِ وحشت قبر تا نیامده است

چه خاک بر سر خود می‌کنم اگر دو مَلک 
صدا زنند که او کربلا نیامده است

به سوی مملکتِ صاحب‌الزمان عمری‌ست 
به لطف گریه‌ی زهرا بلا نیامده است

چنین هجوم جفا و ستم به سوی زنی
به غیر حوریه‌ی مرتضی نیامده است
****
یه شهر و یه امامش
نکردند سلامش

عدو با غلامش تو رو می‌زدند
با تیغ و نیامش تو رو می‌زدند

تو جون میدی از درد 
می‌گفتم که برگرد

مغیره کمک کرد تو رو می‌زدند
با یک عدّه نامرد تو رو می‌زدند

انارِ سوخته 
نیزه‌ی داغ بدتره یا مسمارِ سوخته

مقتل شده حرف از در و دیوارِ سوخته

غصّه‌ی سیلی نه، صورت نیلی نه
فاطمه رو غم نگات می‌کُشه

روضه‌ی دیوار نه، داغیِ مسمار نه 
خانمتو خجالتات می‌کشه

حماسه‌آفرینم، غریبیتو نبینم
بالا بگیر سرت رو امیرالمومنینم

آه بکِشی تیر می‌کِشه پهلوم
گریه کنی درد می‌گیره بازوم
فدات بشم پهلوونِ مظلوم

وقتی زمین خوردم از خجالت مُردم
تا که دیدم انداختی روم عباتو

اگه پُر از دردم، مثل خزون زردم
شرمده‌تم زحمت شدم برا تو

ای غیرتی‌ترینم کمک کن تا بشینم
سه ماهه صورتت رو نتونستم ببینم

پاک می‌کنم اشکاتو با دستام
برا شفا می‌کِشم رو چشمام
فدات بشم ای مرهم زخمام

گریه کن پهلوون من

گلم بودی و گلاب کردنت
طبیبای شهر جواب کردنت
چقدر پشت دَر عذاب کردنت

اوباش زدن
اون حروم‌زاده زد غلاماش زدن
پیش چشم همه شلّاق به دستاش زدن

فریاد زدن 
سر مادرم جلوی بچه‌هاش داد زدن
مادرم همین که توی کوچه افتاد زدن

یکی طبیب خبر کنه مادرم از هوش رفت
روی تنش دَر افتاد یه لشکر از روش رفت

نگفت با خودش که این مادره
روی چشمِ تو جا انگشتره
الهی خدا ازش نگذره کبود می‌شی هر چقدر می‌گذره

بیمار نبود
چشمای مادرِ من که قبل از این تار نبود
مادرم نیمه شبا این همه بیدار نبود

تا دَر شکست
جلوی اهل محل غرور حیدر شکست
جوری با لگد زدن سینه شکست سر شکست

عجب قیامتی شده تو خونه‌مون جا نیست
تا چشم کار می‌کنه فاطمه پیدا نیست

زیر این چرخ علی‌دوست‌تر از فاطمه نیست
سند مستندم بازوی خون‌آلود است
****
نسیمی‌ جان‌فزا می‌آید
بوی کرب‌وبلا می‌آید

پربازدید‌ترین‌های شعر اول مناجات با امام زمان (عج)(سایر موضوعات)

محبوب‌ترین‌های مناجات با امام زمان (عج)(سایر موضوعات)

محبوب ترین‌های ابوذر روحی

نظرات