چهارده قرن گذشته‌ست که غفلت کردیم

چهارده قرن گذشته‌ست که غفلت کردیم

[ ابوذر روحی ]
چهارده قرن گذشته‌ست که غفلت کردیم 
وای بر ما! که به دوری تو عادت کردیم 

ناظری بر همه احوالم و حاضر هستی 
چهارده قرن گذشته‌ست که غیبت کردیم

ما گرفتار شدیم و تو عنایت کردی
عوضش تا دلمان خواست شکایت کردیم

گُنَه از جانب ما بود و تو اشکت آمد
چقدَر پیش تو احساس حقارت کردیم

بگذر از ما که برای تو فقط دردسریم 
بگذر از ما که به شأن تو جسارت کردیم

اشک ما مرهم زخم دل بی‌طاقت توست
ما از این راه ز قلب تو عیادت کردیم

سبب بخشش ما ذکر حسین ابن علی‌ست
بارها پای همین اسم قیامت کردیم

کاروان آمد و دل از همه نوکرها برد
دلمان رفت حرم، قصد زیارت کردیم

*****
وقتی گره خورده‌ست جان‌ها با کریمه
قطعاً گره وا می‌شود با «یا کریمه»

موسی ابن جعفر گفت: بابایت فدایت
ای زِینِ اَب! ای دلبر بابا! کریمه

مثل حسین و زینبش هرگز نباشد
قلب رضا جای کسی الّا کریمه

امروز با امّید فردا زنده هستیم
امروز ذکر «یا رضا»، فردا کریمه

ما زائران مادرش هستیم در قم
گشته‌ مزارش مرقد زهرا، کریمه

نور جمیع آل طاها در حریمش
ای بانیِ خیرِ همه دنیا! کریمه

ای دختر موسی ابن جعفر! جان فدایت
ما را ببر هر ماه تا صحن و سرایت

*****
ای زینب ایرانِ ما! معصومه خانوم
جانِ علی موسی الرّضا، معصومه خانوم
آیینه‌ی خیرالنّساء، معصومه خانوم
ما رعیتت هستیم یا معصومه خانوم

حق است اگر خوانم تو را امّ ابیها
موسی ابن جعفر گفته در مدحت «فداها»

بانو به ایران آمدی، ایران حرم شد
این شیعه‌خانه با دعای تو عَلم شد 
اصلاً عجم در خدمت تو محترم شد
شرّ اجانب با تو از این خاک کم شد

ما در خزان هم سبز مانند بهاریم
ما هر چه داریم از رضاجان و تو داریم

تو راه حق را بر همه ابراز کردی 
تو عشق را با هجرتت آغاز کردی
زهرای موسی دم به دم اعجاز کردی
یک در ز جنّت را در ایران باز کردی

قبری که پنهان بود، پیدا گشت با تو
قم وعده‌گاه مادری‌ها گشت با تو

گرچه شدی قامت‌کمان دور از برادر
گرچه غمت شد بی‌امان دور از برادر
گرچه بهارت شد خزان دور از برادر 
تو آمدی گرچه به جان دور از برادر 

امّا تو را در بزم مِی مهمان نکردند
زخم دلت را با نمک درمان نکردند

از قم نداری تو گله، الحمدلله 
پایت نشد پُرآبله، الحمدلله 
اصلاً ندیدی سلسله، الحمدلله 
این‌جا ندارد حرمله، الحمدلله 

این‌جا که شام و کوفه و کرب‌وبلا نیست
مهمان قم! قبر تو در ویران‌سرا نیست 

این عمّه‌ی سادات عزّت دید و عزّت
آن عمّه‌ی سادات غربت دید و غربت
این عمّه‌ی سادات حُرمت دید و حُرمت 
آن عمّه‌ی سادات حسرت دید و حسرت 

این عمّه‌ی سادات صحنش غرقِ نور است
آن عمّه‌ی سادات صحنش سوت و کور است

*****

ای زینبی که از حسینِ خود جدا ماندی
با ما بگو آیا به زیر نیزه‌ها ماندی؟

آیا ز تو کس هتک حرمت کرد، نه هرگز
در قم دل تو حس غربت کرد، نه هرگز
کس خنده در اوج مصیبت کرد، نه هرگز
کس غارت خلخال و زینت کرد، نه هرگز

این‌ها که گفتیم یک به یک آمد سرِ زینب
ای وای! سوغات سفر شد معجر زینب

قم با سلام و تهنیت دنبال تو آمد
با سر به طوف کعبه‌ی آمال تو آمد
با شاخه‌های گل به استقبال تو آمد
دست محارم زود زیر بال تو آمد

زینب ولی با خیل نامحرم کجاها رفت
پیش دو چشمش خیزران پایین و بالا رفت

*****

همسایه‌ها به مجلس ختمت نیامدند
من ماندم و همین دو سه تا بچّه‌های تو
...
یکی بیاد تُو کوچه‌ها به مادرم کمک کنه
حسین زیر دست و پا به خواهرم کمک کنه
...
دنبال حیدر می‌دوید
از سینه‌اش خون می‌چکید 
شُکر خدا زینب ندید

نظرات

عالی بود