
دعای بین طلوعین مستجاب شود اگر زمان مناجات گریه باب شود عروج اهل سحر را دو قطره هم کافیست چرا که دیدهی تَر ، بال و پَر حساب شود چقدر سوخت دلت از گناهکاریِ من چقدر سوخت دلِ تو دلم کباب شود تو را به حضرت زهرا بیا درستم کن بیا اجازه نده نوکرت خراب شود به بردههای سرِ این گذر نگاهی کن یکی شبیه به من شاید انتخاب شود چقدر ندبه بخوانیم و أینَ أینَ کنیم چقدر پرسش عُشّاق بیجواب شود تو را قسم به علمدار کربلا برگرد بیا که روضه به اِذن تو فتحِ باب شود بنا نبود که آبی به خیمهها نبَرد بنا نبود که سقا زِ غصه آب شود قرار بود به ششماهه دست کم برسد بنا نبود که شرمندهی رباب شود پس از پسر به خدا حق دهید اگر همه عمر برای اُمِّ بنین آبها سراب شود دستِ گلچین چه غمی روی دل ما نگذاشت؟ همه گلهای مرا چید و گلی جا نگذاشت خواستم تا به ابد فاطمه باشد نامم گریههای حسن و زینب کبری نگذاشت به همین اُمِّ بنین بود دلم خوش اما چه کنم من خبر مرگ پسرها نگذاشت خواستم قبر تو کوچک بکِشم من، که رباب گریه میکرد زِ بس وقتِ تماشا، نگذاشت خواستم آب بریزم به روی تربت تو غم لَعلِ لب خشکت، لبِ دریا نگذاشت خواستم بر تن صد پاره تو گریه کنم ارباً اربا شدنِ اکبرِ لیلا نگذاشت خواهرت گفت زِ بس تیر عَدو زد به تنت جای یک بوسه به آن قامت رعنا نگذاشت خواستم تا گِله از تیرِ سهشعبه بکنم شرم از روی رباب و گُلش اما نگذاشت لحظهای نیست که بر حرمله نفرین نکنم فرق بین گل ششماهه و سقا نگذاشت خواستم گریه کنم بر غمِ بیدستیِ تو غم بیمادری یوسفِ زهرا نگذاشت خواستم بهر زمین خوردنِ تو ناله کنم با سر افتادنِ آن سیّد و مولا نگذاشت خواستم روضهی گودال بخوانم اما گریهی روز و شب زینب کبری نگذاشت