منتظر ماندهام از دور نگارم برسد
ابوذر روحیپسندیدن11
بازدید400+
منتظر مانده ام از دور نگارم برسد آرزوی همهی ایل و تبارم برسد دلم عمریست گرفتار زمستان شده است دارم امید همین جمعه بهارم برسد رَبٌَنا تُسکِنَهُ ارضَکَ طَوعا خواندم کاش کاری بکند دوست، که یارم برسد مرگ هم چشم به راهی مرا پایان نیست که بپا خیزم اگر او به مزارم برسد "منتَظَر" منتَظرِ یک "لَکَ لَبٌَیک" و من کاری از پیش نبردم که کنارم برسد چارده قرن گذشتهست و صبوری کردم چارده قرن قرار است قرارم برسد