نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

روزی که نام عشقبازان را نوشتند این قوم را مجنون، تو را لیلا نوشتند آنگاه مُلکِ عاشقی تقسیم کردند این سرزمین را مالِ تو آقا نوشتند زهرا به هر سویی، سفیری را فرستاد نام تو را صد شُکر سهم ما نوشتند ایران چه کم دارد؟ دیار اهلبیت است یک سو علی، یک سوی آن زهرا نوشتند این سرزمین را از همان اول خریدند مدیون خانوادهی موسی نوشتند با حُبِّ تو هر شیعهای اثنیعشر شد یعنی کنار نامتان اِلّا نوشتند از بعد آن که ضامن آهو شدی تو عشّاق را آوارهی صحرا نوشتند تا عکسِ تو در چشمهای آهو افتاد در زیر اَبرویش دوتا شهلا نوشتند تو سفرهدار عالَمی، مشکلگشایی آقای ما سلطان علی موسیالرضایی **** اشکی چکید و باب صحبت با تو وا شد ناگاه دیدم صحن تو عرشِ خدا شد آنقدر وا کردی گره از کار مردم تا پنجره فولاد تو دارالشفا شد اصلاً نمیدانم زِ کِی بُردی دلم را اصلاً چگونه این دلم جای شما شد؟ یک نیمهشب افتاد راهم در حریمت دیگر نمیدانم که با حالم چهها شد! من اولین باری که بوسیدم ضریحت از داغیِ آن بوسه قلبم مبتلا شد تا آمدم لب وا کنم آقا آمد ندا برخیز حاجاتت روا شد پای ضریحت عاشقی با گریه میگفت در این حرم امضا براتِ کربلا شد غیر از تو من با هیچ کس کاری ندارم اصلاً بدونِ تو خریداری ندارم **** تا روبهروی گنبد تو ایستادم دار و ندارم را همه نذر تو دادم با چشم گریان راه افتادم به سویت یک لحظه دیدم بر درِ بابالجوادم إذن دخولم اشکهای دیدهام شد صورت به خاک گرمِ صحن تو نهادم احساس کردم بین آغوش تو هستم مانند طفل گمشده از پا فتادم دلشورههایم را خودت آرام کردی دستان پُر مِهر تو تسکینُ الفؤادم کلّ زیارتنامهام شد عشقبازی گفتم غلامم نوکرم من خانهزادم گفتم که یک دنیا برایت حرف دارم اما ببخش این جملههای بیسوادم بیقیمتم اما گرفتار تو هستم با دست خالی بر سر راهت نشستم **** آقا منم من، مرغ بیبال و پَر تو با دست خالی آمدم بر محضر تو سلطان گدای ریزهخور بسیار دارد نامم شده جزو سیاهیلشکرِ تو روزیِ ما را از همان اول خدا داد دست تو در دستِ کریمه خواهرِ تو دلشورهی ماه مُحرّم دارم آقا چون قول دادم من به زهرا مادرِ تو ایران ما زان روز شد وادیِ گریه که آشنا گردید با چشم ترِ تو در سینهی ما کوهی از اندوه و غم ریخت یابنَ الشبیبِ تو دل ما را بههم ریخت **** در پیشگاهت عشق را ابراز کردم من روضه را با نام تو آغاز کردم هدیه به زهرا گریه کردن بر حسین است با تکیه بر عالم به عالم ناز کردم شبهای جمعه تو خودت هم کربلایی من هم به سوی کربلا پرواز کردم آقا ببخشم روضهای از تو شنیدم آقا ببخش گر روضهات را باز کردم آخر چه شد جدّ غریبت آب دادند؟ یاد لبانش سوز دل را ساز کردم آقا شنیدم یک نفر فریاد میزد: نیزه نزن بند زره را باز کردم با حوصله هر استخوانی را شکستند نامردها چشمان بازش را نبستند
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد