نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

روزها را با توسل کردنم شب میکنم دارم از این ناحیه خود را مقرب میکنم عقل را از بارگاه عشق بیرون کردهاند خویش را دارم به دیوانه ملقب میکنم اختیار "عبد" یا "رب" را به دست من دهند اختیاراً خویش را عبد و تو را رب میکنم من که عادت کردهام شبها به درس عاشقی روزها فکر فرار از دست مکتب میکنم دیشبم از دست رفت و حسرتش را میخورم گرچه امشب آمدم گریه به دیشب میکنم خلق تحویلم نمیگیرند، تحویلم بگیر تو که تحویلم نمی گیری همهش تب میکنم [ من چای میریزم گناهم را بریزی یک جا تمام اشتباهم بریزی باید که دست از آنچه غیر از کربلا شست دیگ تو را شستم خدا روح مرا شست من عالمی در اینجا با رقیه هر وقت دستم سوخت گفتم یا رقیه ] گفت کارت چیست گفتم چند سالی میشود کفشهای گریه کنها را مرتب میکنم من تمام خلق را یک روز عاشق میکنم من تمام شهر را از تو لبالب میکنم هر سحر از پنجتن، گریه تقاضا کردهام هر چه را دادند یکجا خرج زینب میکنم ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد