نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

رنگ ها رنگ خزان است بیا برگردیم این سفر بار گران است بیا برگردیم صحبت از ملك ری و جایزه و گندم بود خواهرت دل نگران است بیا برگردیم چشم شوری به علی اكبرتان خیره شده قصه ی مرگ جوان است بیا برگردیم صحبت از دیده ی دریایی عباس شده تیرها بین كمان است بیا برگردیم ساربان خیره شده بر خم انگشتریت خنجرش نقره نشان است بیا برگردیم خواب دیدم كه سرت بر سر خاك افتاده رنگ این خاك همان است بیا برگردیم یك طرف این همه زن، در طرف دیگر جنگ لشگری چشم چران است بیا برگردیم عباس از مقابلش امشب تكان نخورد طوری عنان گرفت كه مركب تكان نخورد با احتیاط بر روی محمل نشاندنش طوری كه آب در دل زینب تكان نخورد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد