نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

رسیدی از ورای آسمان شب را سحر کردی قدم بر خاک تا بگذاشتی آن را گُهر کردی به دنیا آمدی اوّل گداها را خبر کردی قدومت را بنازم ای که مولا را پدر کردی چگونه مدح تو گویم فراتر از سخن باشی به این حُسنی که میبینی باید هم حسن باشی به تصویر خیال من همیشه غرق لبخندی تویی که میزبان میهمانی خداوندی خدا که نیستی امّا شببهش بی همانندی برای فاطمه آمد چه فرزندی، چه فرزندی دل بی طاقت ما از سر بام تو میآید همیشه بعد نام فاطمه نام تو میآید چه ترسم از گرفتاری که ایمانم حسن باشد که هستم ریزهخوار و برکت نامم حسن باشد جزامی فخر بفروشد که مهمانم حسن باشد نه تنها ما پیمبر بر لبش جانم حسن باشد بگویم بی عدد هر وقت که زار و پریشانم حسن جانم، حسن جانم، حسن جانم، حسن جانم ردیف آوردهام در وصف حُسن تو غزلها را شنیدیم از کرامتهای تو ضربالمثلها را به عمرت فتنهها دیدی و پی کردی جملها را بگیرم از خودت تفسیر احلی من عسلها را به غیر از قاسم تو مرگ در کام که شیرین است حسین ابن علی تنها سرش پیش تو پایین است نفهمیده کسی قبل از تو معنای کرامت را تویی آنکس که بردی از علی ارث امامت را و من در بند بند صلح تو دیدم شهامت را تو دنیا را به ما دادی، محبّت کن قیامت را ز صلح توست آقاجان اگر نامی ز دین باشد توکه سربند القابت معزّالمومنین باشد چگونه شکر گویم سایهای که بر سرم داری فقط بر دوستانت نه به دشمن هم کرَم داری کسی که گفته بر تو ناسزا را محترم داری تو که اینقدر آقایی بگو آیا حرم داری؟ زمین مادریتان عاقبت آزاد شد بقیع آن روز با نام شما آباد خواهد نمیترسیم و از ظلمها و بی وجودیها که در تاریخ مانده بر تن شیعه کبودیها نمیترسیم از دندان خونخوار یهودیها یهودیهای پنهان گشته در پشت سعودیها
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد