نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ادب کنیم و به خیرالوراء سلام کنیم پس از نبی به شه لافتی سلام کنیم بیا به حضرت خیرالنّساء سلام کنیم به ماه نیمهی ماه خدا سلام کنیم سلام حضرت دلبر، سلام قرص قمر سلام عصارهی ناب محمّد و حیدر سلام ای ثمر کوثر خدای علی سلام ای جلوات خدا نمای علی سلام، پاسخ شیرین ربّنای علی تو آمدی به زمین تا که پا به پای علی به داد این همه بیچاره ی گدا برسی شبیه یک پدر مهربان به ما برسی چه قدر فاطمه خوشحال شد از آمدنت مدینه کعبه ی آمال شد از آمدنت دعا چه قدر سبکبال شد از آمدنـت سپیدبخت و خوش اقبال شد از آمدنت پر از تب تو و مستی بی حساب شدیم نه اربعین، شب نیمه، شراب ناب شدیم خوش آمدی به زمین، با دَمِ پیمبریات خوش آمدی به زمین، با وقار مادریات خوش آمدی به زمین، با شکوه حیدریات شبِ ظهور تو، ماییم و ذرّه پروریات نشستهایم همه با تو هم سخن هستیم دم سحر شده و مست ” یا حسن ” هستیم چه قدر طعم لب سرخ تو چشیدنی است چه قدر ناز ملیحانهات کشیدنی است جمال ماه تو ای حُسن محض دیدنی است به نقد جان گران عشق تو خریدنی است سخن به وصف تو هرگز به انتها نرسد به حُسنِ خُلق و وفا کس به یار ما نرسد چه قدر در رمضان، گفتن از تو میچسبد چه قدر وقت اذان، گفتن از تو میچسبد چه قدر با هیجان گفتن از تو میچسبد و در قُصورِ جنان، گفتن از تو میچسبد چرا که گفته نبی: سیّدالشّبابی تو که چشم روشنی موقف حسابی تو از آفتابِ جهان تاب، آفتابتری تو از تمام قبیله، نبی مآبتری تو صاحب کرم و لطف بیحسابتری تو از همه، به جلالت ابوترابتری اگر تو جلوه کنی آن چنان که میباید خـروش یا حسن از هر کناره میآید تبسّم تو، تمنّای هر چه آیینه سـت تویی طبیب دل هر کسی که غمگین است صدای گرم تو تسکین درد سنگین است فدای لهجهی قرآنیات که شیرین است عجیب نیست که در کوچه راهبندان است حسن نشسته و مشغول ختم قرآن است طلب کنم ز خدا رزق خود به نام حسن که سفرهی دو جهان است بار عام حسن چرا به سجده نیفتم به احترام حسن؟ ” حسن امام من است و منم غلامِ حسن “ کریم آل مُحمّد، به روز رستاخیز به جز ولای توأم نیست هیچ دستاویز خیال میکنم امشب که او حرم دارد مضیف دارد و صحن و ضریح هم دارد در آستانهی خود، خادم عجم دارد کنار نام حسین ، اسم او عَلَم دارد خیال میکنم امشب مدینه آزاد است بقیع چون حرم شاه طوس، آباد است در قیامت که همه گریانند اشک ریزان حسن خندانند یا رب نصیب هیچ غریبی دگر مکن دردی که گیسوان حسن را سپید کرد با صد امید حامی مادر شدم ولی سیلی زنی امید مرا نا امید کرد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد