نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

از کرمخانهی او رزق حلالم دادند دور او چرخ زدم، تا پَر و بالم دادند خاک پایش که شدم، جاه و جلالم دادند خواستم شعر بگویم، که مَجالم دادند چند بیتی بشوم دست به دامان حسن تا ابد هر چه کریم است، به قربان حسن آن که جا داشته بر دوش پیمبر، حسن است آن که درکش بُود از عقل فراتر، حسن است ساقیِ کوثر علی، صاحب کوثر، حسن است پسر ارشدِ صدّیقهی اطهر، حسن است جز حسن کیست برازندهی عنوانِ حسن؟ تا ابد هر چه کریم است به قربانِ حسن این که در قلّهی افلاک اقامت دارد از شئونات اِلهیش، حکایت دارد او که از شیر خدا، حکم امامت دارد بر حسین ابن علی نیز، ولایت دارد هست شاه شهدا، گوش به فرمان حسن تا ابد هر چه کریم است به قربان حسن او سه دفعه همهی زندگیاش را بخشید کرمش نور شد و در همه عالم تابید روزیِ خَلق به یُمن حسن از عرش، رسید هر کسی از سر این کوچه گذر کرد، شنید مصرعی ناب شده ذکر فقیرانِ حسن تا ابد هر چه کریم است به قربان حسن غیر از این نیست که لطف و کرم و بخشش و جود از دَم گرمِ حسن بود که آمد به وجود شاعرِ او سر ذوق آمد و اینگونه سرود چشمِ آن لحظه که بر عالم ایجاد گشود پهن شد روی زمین سفرهی احسانِ حسن تا ابد هر چه کریم است به قربان حسن دردِ مظلوم، بدانید دوا خواهد شد گِرهی کور به کار است، که وا خواهد شد در مدینه حرمی خاص، بنا خواهد شد خشتهایش همه از جنس طلا خواهد شد ما قرار است بخوانیم در ایوان حسن تا ابد هر چه کریم است به قربان حسن تا به حال تو تفضّل نکند این آقا میشود لمس کنی لطف خدا را؟ اَبَدا کسری از ثانیه هم چون زِ خدا نیست جدا میزبانش به اباالفضل، قسم بوده خدا هر که مهمان شده در روضهی رضوان حسن تا ابد هر چه کریم است به قربان حسن حُبّ و بغض است چو در دینِ خداوند، مِلاک گر نباشد یکی از این دو هلاکیم، هلاک جز حسندوستی آید مگر از نطفهی پاک؟ پوزهی دشمنِ مولا، شده مالیده به خاک حل شدند اهلِ جَمَل در دلِ طوفانِ حسن تا ابد هر چه کریم است به قربان حسن رسیدی از برای آسمان، شب را سحر کردی قدم بر خاک تا بگذاشتی، آن را گوهر کردی به دنیا آمدی اول، گداها را خبر کردی قدومت را بنازم، ای که مولا را پدر کردی چگونه مدح تو گویم؟ فراتر از سخن باشی به این حُسنی که میبینیم، باید هم حسن باشی تو تصویرِ خیال من، همیشه غرق لبخندی تویی که میزبان میهمانیِ خداوندی خدا که نیستی اما، شبیهش بیهمانندی برای فاطمه آمد چه فرزندی، چه فرزندی دل بیطاقت ما از سر بام تو می آید همیشه بعد نام فاطمه نام تو می آید چه ترسم از گرفتاری، که ایمانم حسن باشد که هستم ریزهخوار و برکت نانم حسن باشد جزامی فخر بفروشد که مهمانم حسن باشد نه تنها ما، پیمبر بر لبش جانم حسن باشد بگویم بیعدد هر وقت که زار و پریشانم حسن جانم، حسن جانم، حسن جانم، حسن جانم ردیف آوردهام در وصف حُسن تو، غزلها را شنیدیم از کرامتهای تو، ضربالمثلها را به عمرت فتنهها دیدی و پِی کردی جملها را بگیریم از خودت تفسیر اَحلی مِن عسلها را به غیر از قاسمِ تو، مرگ در کام که شیرین است؟ حسین ابن علی تنها، سرش پیش تو پایین است نفهمیده کسی قبل از تو، معنای کرامت را تویی آن کس که بردی از علی، ارث امامت را و من در بند بند صلح تو، دیدم شهامت را تو دنیا را به ما دادی، محبّت کن قیامت را زِ صلح توست آقاجان، اگر نامی زِ دین باشد تو که سربند القابت، مُعزّ المؤمنین باشد چگونه شُکر گویم سایهای که بر سرم داری؟ فقط بر دوستانت نه، به دشمن هم کَرَم داری کسی که گفته بر تو ناسزا را، محترم داری تو که اینقدر آقایی، بگو آیا حرم داری؟ زمینِ مادریتان، عاقبت آزاد خواهد شد بقیع آن روز با نام شما، آباد خواهد شد نمیترسیم ما، از ظلمها و بیوجودیها که در تاریخ مانده، بر تن شیعه کبودیها نمیترسیم از دندانِ خونخوار یهودیها یهودیهای پنهان گشته در پشت سعودیها زمانی میرسد، که نامی از صهیون نخواهد ماند میان ما و او حرفی به غیر از خون نخواهد ماند **** در قیامت که همه گریانند اشکریزانِ حسن خندانند یا رب، نصیب هیچ غریبی دگر نکن دردی که گیسوان حسن را سفید کرد **** دعای زندهدلان صبح و شام یا حسن است که موی تیره و روی سپید با حسن است مَبین زِ نسل حسن، هیچ کس امام نشد به حُسن بینی اگر هر امام را حسن است حسین میشنوم هر چه یا حسن گویم دو کوه است ولی کوه بیصدا، حسن است حسین نهی به قاسم دهد، حسن دستور زِ من بپرس که سلطان کربلا حسن است بخوان به نام پسر، تا پدر دهد راهت بیا که کنیهی شیر خدا، اباالحسن است
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد