نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

دلم گرفته ز یارم خبر نمی آید چرا خزان جدائی به سر نمی آید به راه آمدنش خشك شد دو چشم ترم چرا مسافرِ من از سفر نمی آید كسی كه عادتش احسان، سجیه اش كرم است چرا سراغِ منِ محتضر نمی آید در این دیار كه عشاق تو فراوانند دگر غلام تو مدّ نظر نمی آید چه در زمان فراق و چه در وصال از ما به غیرِ نوكری ات بیشتر نمی آید
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد