دلم گرفته ز یارم خبر نمی آید
حاج محمدرضا طاهریپسندیدن1
بازدید1.7K
دلم گرفته ز یارم خبر نمی آید چرا خزان جدائی به سر نمی آید به راه آمدنش خشك شد دو چشم ترم چرا مسافرِ من از سفر نمی آید كسی كه عادتش احسان، سجیه اش كرم است چرا سراغِ منِ محتضر نمی آید در این دیار كه عشاق تو فراوانند دگر غلام تو مدّ نظر نمی آید چه در زمان فراق و چه در وصال از ما به غیرِ نوكری ات بیشتر نمی آید