نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

بوی سیبِ حرم از سمتِ سحر می آید قطعِ این فاصله از دستِ تو بر می آید روز و شب كارِ شما گریه شده می دانم باز از دامنتان بویِ جگر می آید تا نشستیم در این حلقه سرِ مجلسمان مادرت دست شكسته به كمر می آید كاشكی قدر بدانیم جوانی ها را زود بر شاخه در این فصل ثمر می آید علتِ اوّلِ دیوانگی ماست حسین باز از مستیِ دیوانه خبر می آید تا كه آبی بزند بر لبِ لب تشنه ی ما مادرِ سینه زنان زود ز در می آید روزها سایه نشینِ قَدمش خورشید است هر كه در سایه ی این بیرق اگر می آید می رسد جمعه ای و پیش تو دم می گیریم عاقبت غُربتِ این جمع به سر می آید كفنم پیرهنِ مشكیِ من كاش شود رنگِ مشكی به كفن هم چقدر می آید
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد