نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

شب جمعه كنار شش گوشه دل من حالت عجیبی داشت می شنیدم صدای قلبم را چشم من حس بی شكیبی داشت حرمش از ملائكه پر بود انبیا در طواف شش گوشه و ثواب هزار حج را داشت به خدا هر طواف شش گوشه شب جمعه ضریح اطهر او غرق نور حضور فاطمه بود به خودم آمدم و فهمیدم بر لبم این نوا و زمزمه بود: شب های جمعه فاطمه، با اضطراب و واهمه آید به دشت كربلا، گردد به دور خیمه ها گوید حسین من چه شد نور دو عین من چه شد سمت پایین پا كه می رفتم ناگهان چشم های من تر شد آنقدر اشك ریخت تا آخر روضه خوان علی اكبر شد یك به یك گفت روضه ها را تا پای شش گوشه از نفس افتاد آه گویا كنار پیكر او حضرت عشق ناله سر می داد: جوانان بنی هاشم بیایید علی را بر در خیمه رسانید خدا داند كه من طاقت ندارم علی را بر در خیمه رسانم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد