نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ای كه بر روشنای چهره ی خود لطف والشمس و والقمر داری نوری از آفتاب روشن تر رویی از ماه، خوب تر داری تو كدامین گلی كه دیدن تو صلواتی محمدی داری چقدر بر بهشت چهره ی خود رنگ و بویِ پیامبر داری هجرتت از مدینه شد آغاز كعبه هم شاهد سلوك تو بود كربلا، كوفه، شام، حیرانند تا كجاها سرِ سفر داری باوری سرخ بود و جاری شد أوَلَسنا عَلَی الحق از لب تو چه غرور آفرین و بشكوه است مقصدی كه تو در نظر داری با لبی تشنه بودی و می سوخت در تب كربلا پر جبریل وقت معراج شد چه معراجی ای كه از زخم بال و پر داری از میان تمام اهل جهان عرش پایینِ پا نصیبِ تو شد عشق می داند و جنون كه چقدر شوقِ پابوسیِ پدر داری شوق پا بوسیِ تو را داریم حسرت آن ضریح شش گوشه گوشه چشمی، عنایتی، لطفی تو كه از حالِ ما خبر داری دل دریادلانِ این وادی شد جزیره، جزیره، مجنونت به جوانی قسم، شهیدانی در تب عشق، شعله ور داری لاله ها، لاله های عاشق ما در هوایِ تو پرپر افتادند تو خودت آمدی دَمِ آخر سرشان را زخاك برداری در مدیح تو از مدایح تو یا علی هر چه بیشتر گفتیم با نگاهی پر از عطش دیدیم حُسن ناگفته بیشتر داری
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد