تصویر حاج محمود کریمی - وقت بعثت آمده جبر ئیل از عرش اعلا

وقت بعثت آمده جبر ئیل از عرش اعلا

[ حاج محمود کریمی ]
وقت بعثت آمده جبر ئیل از عرش اعلا 
 بر تهیت آمده 

كربلا غار حراست آیه های وحی 
در باب شهادت آمده 

در نمازی كه به پاست صف به صف فوج ملك 
در حال قامت آمده 

در غدیر كربلا شخص ختمی مرتبت هم 
بهر بیعت آمده 

كنج پنهان در نقاب سوی میدان آمده 
یعنی به قیمت آمده 

بوده از بس وقت ضیق 
آمده زهرا سر و قول قرار خود دقیق 

بوسه زد وقتی پدر بر نقاب صورتت 
دُرِّ نجف می شد عقیق 

دشت اكبر خیز شد 
ریخته گُل بوته هایت در میان خار و تیغ 

اتحاد دست هاست ای امان از دست نیزه 
 ای امان از دست تیغ 

خیمه ها را غم گرفت 
شد سكینه بی برادر شد رقیه بی رفیق 

می رسد از آن طرف وقت افتادن صدای هلهله،كف، صوت،جیغ 
بقض از نامه تو را نیزه خالی می كند بر پیكرت از این طریق 

بقضشان می شد غلیظ هرچه در رگ های تو خون علی می شد رقیق 
آه بر روی عبا زخم های سطحی ات، ای وای می گردد عمیق 

ارباً اربا می شوی راز سر بسته میان دشت افشا می شوی 
ای رسول كربلا هم شبیه حیدر و هم مثل زهرا می شوی 

نیزه رو تو پهلو فرو كرد همه با هم نیزه رو كشیدند 
تن به تن تنها شدی در تمام دشت افتادی و تنها می شوی 

در عبای من علی تن به تن جمعی و لیكن جمع تنها می شوی 
خیمه اینجا بود علی زیر سُم ها از چرا اینجا و آنجا می شوی 

اكبر بالا بلند آنقدر اصغر شدی كه در عبا جا می شوی 
جان دهی یا جان ستانی بر حسین با هر قدم 

این خرامان راه رفتن را به زهرا بُرده ای 
***روضه 

گمان مدار كه گفتم برو دل از تو بریدم 
نفس شمرده زدم همرهت پیاده دویدم 

محاسنم به كف دست بود و اشك به چشمم 
گهی به خاك فتادم گهی زجای پریدم 

دلم به پیش تو, جان در قفات, دیده به قامت 
خدای داند ودل شاهد است من چه كشیدم 

دو چشم خود بگشاو سوال كن كه بگویم 
زخیمه تا سر نعش تو من چگونه رسیدم 

ز اشك دیده لبم تر شد آن زمان كه به خیمه 
زبان خشك تو را در دهان خویش مكیدم 

نه تیغ شمر مرا می كشت نه نیزه خولی 
زمانه كشت مرا لحظه ای كه داغ تو دیدم 

حسین..... 
هنوز العطشت می زد آتشم كه ز میدان 

صدای یا ابتای تورا دوباره شنیدم 
سزد به غربت من هرجوان وپیر بگرید 

كه شد به خون جوانم خضاب موی سفیدم 
بر خیز ای موذن جان بخش خیمه ها 

جانم فدای گفتن الله اكبرت 
هی دست و پا نزن، نزنم بر سرم علی 

پا بر زمین نكش، نكشم ناله در برت 
اشك من است جسم تو تكثیر كرده است 

یا این كه ریخته است به دور پدر پَرت 
خون لخته مانده بین گلویت نفس بكش 

 یك سرفه كن كه باز شود راه حنجرت 
تو بر عبا بخواب و برو، من و عمه ات 

می آوریم خیمه بقایای پیكرت 
برخیز و رو به حرمله ی بد گهر مده 

پنجاه سال زحمت من را هدر نده 
*** 

خیز از جا آبرویم را بخر 
عمه را از بین نامحرم ببر 

این چه سان است گرفتاری ِ من 
عمه ات آمده بر یاری ِ من 

پدر آمد به یاری اش برود 
 من بمیرم ركاب را گم كرد.

پربازدید‌ترین‌های شعر اول حضرت علی اکبر (ع)(محرم و صفر)

محبوب‌ترین‌های حضرت علی اکبر (ع)(محرم و صفر)

محبوب ترین‌های حاج محمود کریمی

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد