نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

از درد به جسم خود نشان میبینم هِی اَبرِ سیه در آسمان میبینم عباس کجا رفته علیاکبرکو؟ دور و بَر خود شمر و سنان میبینم آن چادرِ قیمتی دیروزم را امروز به دستِ این و آن میبینم دور و بَر خندههای نامحرمها سقّای حرم را نگران میبینم از ضربهی بیهوای شمر است حسین این درد که من در استخوان میبینم ای وای خدایا صدقه آوردم خرما به دهانِ کودکان میبینم زان روز که رفتهام به آن مهمانی خوابِ لب و چوبِ خیزران میبینم هرجا که رقیّه با لَگد میافتاد یک فاطمه با قدّ کمان میبینم دنبال سرِ سکینه تا مهمانی یک رومی پست بد دهان میبینم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد