دعای افتتاح (شب اول)
حاج منصور ارضیپسندیدن5
بازدید10.8K
روزهاش را سنان شکست آخر نیزهای را به جای خرما خورد سرش از نیزهای زمین خورد و بدنش هم سه روز گرما خورد این صدای شکستن سینه است زیرِ مَرکب شد استخوانها خُرد یاد پهلوی مادرش افتاد بیهوا ضربه پهلویش تا خورد پیشِ چشمانِ نیمه بازش آه چشم نامحرمی به زنها خورد تشنه بود آب خواست امّا شمر آب را پیشِ چشم آقا خورد پیش و روی تَنش یکی شده بود زینب از دیدن تنش جا خورد شاه را هَتک حرمتش کردن غارت پیکرش بفرما خورد در نمیآمد از تنش چقدر چنگ بر یادگار زهرا خورد