نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

رسیده اول ماه و شب زیارتی است اسیری دل و گیسوی تو حکایتی است هلال ماه که مکشوفه میشود هرماه گریز روضهی ما کوفه میشود هر ماه عقیله گفت حسین جان ببین سیه پوشم زِ روی نیزه عزیزم بیا در آغوشم کجا کشیده ببین روزگار زینب را نسیم شانه زده موی نامرتب را چقدر روی ملیح تو را عوض کردند چه بر سر سرِ تو در تنور آوردند تکان بده لب خود شهر را هدایت کن دلم گرفته حسین آیهای تلاوت کن به چشم خارجی از ما نگاه را بردار ببین چگونه معطل شدم سر بازار **** در کوفه داغ بر جگرم میگذاشتند با چکمه پا به روی پَرَم میگذاشتند حتّی محلهی خودمان هم محل نداد شاگردهام سر به سرم میگذاشتند تا بین راه داد مرا در بیاورند آواز خوان به دور و بَرَم میگذاشتند از ناقهها پیاده شدن مشکل است کاش یک مَحرمی برای حرم میگذاشتند
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد