نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

از خاکِ درِ خانهات انگار رسیده این مرهمِ دردیست که به بیمار رسیده نامِ تو سبب شد که مرا نیز ببخشند از نامِ تو حتّی به گنهکار رسیده دور و بَرِ تو جمعِ گدایان تو جمعاند سرگرم تو اند به همه کار رسیده از دست کریم تو به او کم نرسیده دستانِ گدا پیشِ تو هر بار رسیده **** خونِ جگر داد زد غریبی من را زَهر بهانه است کوچه کشت حسن را وای از آن مسجد و مرور بلایا بر سر منبر مغیره بود خدایا حق بده هر روز زار زار کنم خاطرهی کوچه را چهکار کنم من آی کسی که سوال میکنی از من تا به کنون دیدهای کُتَک بخورد زن پیش روی مادری که نور کهن داشت یک نفر آمد جلو که دستِ بِزن داشت غصّه همین بس که شانه به شانه دست به دیوار آمدی تو به خانه آنکه به کوچه شکست شیشه و بالش یک پسر هفت ساله بود کنارش کشت مرا آهِ سینه سوزِ حسن کاش که شمشیر بر تنم بنشیند خواهر من را کسی اسیر نبیند
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد