نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

غریب و بی صدا مُردن چه زیباست زِ بند غم رها مُردن چه زیباست زبان روزه در اوج طهارت در این ماه خدا مُردن چه زیباست دم آخر بگیری اذن دیدار در آغوش رضا مُردن چه زیباست عبایت را که میپیچند دورت زِ داغ بوریا مُردن چه زیباست تنی غرق بخون ناکام عطشان به داغ کربلا مُردن چه زیباست *** مانند مادرت شدهای قد خمیدهای آقا چرا عبا به سر خود کشیدهای با درد مادری به نظر راه میروی با اشک چشم و درد کمر راه میروی خون جگر به سینه به اجبار میدهی راهی نرفته تکیه به دیوار میدهی داغ غریبی تو نمک بر جگر زند خواهر نداشتی که برایت به سر زند اینجا مدینه نیست چرا دلخوری شما در کوچههای طوس زمین میخوری شما با یاعلی به زانوی خسته توان بده خاک لباسهای خودت را تکان بده مقداری از عبای شما پاره شد ولی نیزه نزد کسی به تو از کینهی علی اینجا کسی به پیرهن تو نظر نداشت فکر و خیال گندم رِی را به سر نداشت اینجا کسی به غارت انگشترت نرفت چشمی به سمت مقنعهی خواهرت نرفت
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد