نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد
![تصویر حاج منصور ارضی - دعای ابوحمزه ثمالی از ( [يا] مَوْلاي بِذِكْرِكَ عاشَ قَلْبي...)](https://dl7.navaapp.com/images/6253f6763e667e2bfa305872_200.webp)
تو تَنت تا شده و تا شده من هم کمرم مثل تو درد گرفته همهی بال و پرم گرچه من عین حسن زهر نخوردم امّا پاره پاره شده حالا همهجای جگرم ترسم این است که زنهای حرم جان بدهند گر ببینند که افتادهای از پا پسرم چشم من تار شده یا که تو کوچک شدهای چند باری علیاصغر شدهای در نظرم پسرم من از این چند برابر شدنت فهمیدم چقدر کینه به دل داشتهاند از پدرم **** کم کم پدر بارِ سفر را جمع میکرد از هر طرف او بال و پر را جمع میکرد اولادنا اکبادنا بابا به زحمت از بین جمعیت جگر را جمع میکرد هم مرتضی میدید هم جریان کوچه انگار او چندین نفر را جمع میکرد خون لختهای راه گلویش را گرفته باید پدر این دردِسَر را جمع میکرد از لابلای لشکر دشمن به سختی بابا تن پخش پسر را جمع میکرد روی عبا میچید اعضای تنش را او تکههای مختصر را جمع میکرد باید برای اینکه یک بوسه بگیرد هرطور میشد کل سر را جمع میکرد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد