نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

در این روزگاری که دل بیقرار است گدای کریمه شدن افتخار است ثواب زیارت برایم نوشتند خودم نه دلم سوی تو رهسپار است دوباره حرم قسمتم نه نشد آه چقد این دل بینوا بد بیار است چنان گنبدت جلوه دارد در عالم که صحن تو در آسمانها مدار است کسی که قدم میزند در حیاطت روی فرش بال ملائک سوار است نگاهت مرا از غریبی درآورد ببین خنده روی لبم آشکار است همین هم نشان از کرم خانه دارد گدازادهای با شما همجوار است کریمه کرم کن گدای خودت را گدایی که در ماتمت سوگوار است چکید اشک تو بر زمین بعد از آن بود که از ساوه تا قم درخت انار است دلم خون شده ازاین غم و ماجرایت دلت تنگ بود برای رضایت تفسیر کن دوریِ خواهر از برادر را تعبیر کن خوابِ حرم بوسیِ مادر را جاری بکن در قم کمی از حوضِ کوثر را ماتمکده کن کشورِ موسی ابن جعفر را ای زینبی که از حسینِ خود جدا ماندی با ما بگو آیا به زیرِ نیزهها ماندی؟ آیا زِ تو کس هتک حرمت کرد نه هرگز در قم دلِ تو حسِ غربت کرد نه هرگز کس خنده در اوجِ مصیبت کرد نه هرگز کس غارتِ خلخالُ و زینت کرد اینها که گفتم یک به یک آمد سرِ زینب ای وای سوغاتِ سفر شد معجرِ زینب قم با سلام و تهنیت دنبالِ تو آمد با سر به طوفِ کعبهی آمالِ تو آمد با شاخههایِ گل به استقبالِ تو آمد دستِ محارم زود زیرِ بالِ تو آمد زینب ولی با خیل نامحرم کجاها رفت پیشِ دو چشمش خیزران پایین و بالا رفت
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد