نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

صنوبری که خمیده خدانگهدارت خوشی ز عمر ندیده خدانگهدارت قرار بعدی ما کربلا، زمان غروب کنار رأس بریده، خدانگهدارت وا امّاه... ... خونهمون غم داره، خندهتو کم داره دلمو سوزونده این اشکات تُو سکوت سردت، برا گریه مردت سرشو میذاره رُو پاهات حرفا داره باهات ببینمت، چرا صورت کبوده ببینمت، قصه سیلی چی بوده ببینمت، ببینمت ببینمت، چرا رُو گرفتی از من؟ ببینمت، بیا این سکوتو بشکن ببینمت، ببینمت سخته برای تو ولی بلند شو ناحلةالجسمِ علی بلند شو آی مادرم... ***** پهلوون خستهم، سرِ قولم هستم تا که جون دارم پات میمونم پیش تو آرومم، شوهر مظلومم برا غصّههای تو گریونم غمتو میدونم ببینمت، چرا اشکه روی گونهت ببینمت، چرا هی میلرزه شونهت ببینمت، ببینمت ببینمت، چرا انقد بیقراری ببینمت، هنوزم فاطمه داری ببینمت، ببینمت تو یل خیبری، هنوز همونی زهرا نمرده که غریب بمونی آی مادرم... ***** سر بابام اومد، همه دنیام اومد باید از گریه دست بردارم آخه پیدا نیست که، یکی دو تا نیست که چجوری زخماتو بشمارم با چشای تارم ببینمت، چرا غرقِ خونه چشمات ببینمت، این جای چوبه رُو لبهات ببینمت، ببینمت ببینمت، سرت از کجا رسیده ببینمت، کی سر تو رو بریده ببینمت، ببینمت منو ببین، جای سالم رُو تنم نیست منو ببین، پایی واسه رفتنم نیست منو ببین، منو ببین رُو صورتم ردّ یه سیلی مونده جونمو این زجر به لب رسونده ای بابا...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد