نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

از رفتن تو تمامشان خُرسندند در کشتن من هم، ھمه هم سوگندند تنهای مدينه بی تو تنهاتر شد بعد از تو به حال و روز من میخندند تو رفتی و بعد از تو چهها میبينم هر روز بلا پس از بلا میبينم میمیرم و زنده میشوم در کوچه هر بار که قاتل تو را میبينم داد از این درد که افتاده به جانم ای داد من زمین خوردهترین مرد جهانم ای داد نوزده سالگیات قسمت ما حیف نشد چشم خوردیم من و تازه جوانم ای داد همه گفتند علی بود و زنش را کشتند من جگر سوختهام زخم زبان ای داد وا اماه وا اماه وا اماه هرشب حسن در خواب میگوید مغیره دست از سرش بردار کشتی مادرم را وا اماه وا اماه وا اماه
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد