نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

خوب شد دردم دوا شد خوب شد دخترت حاجتروا شد میخوام همه شهرو چراغون کنم یه شهرو به خرابه مهمون کنم ببوسمت جلو چشمای همه صورتتو ستاره بارون کنم من قهر نبودم که میگی آشتی فقط میگم تو که دوستم داشتی کاشکی منو تنها نمیذاشتی بیابونا نمیره از یادم من خواب بودم از ناقه افتادم به جون تو صد دفعه جون دادم آخر امشب گره وا شد خوب شد خب سرت مهمون ما شد خوب شد تنت کجاست که میل آغوش کنم قرآن بخون با جون و دل گوش کنم یه کاری کن همه چی یادم بره کتکهای زجرو فراموش کنم هر روز هُلم داد و زمین خوردم امروز دیگه طاقت نیاوردم به چادر عمّه پناه بردم پیدام نکرد و حرف بد میزد به چادر عمّه لگد میزد به جای هر کس که نزد میزد آه از دنیا دل من سیر شد این سه ساله از فراقت پیر شد یه دختر و صحرای تاریک کجا دست بزرگ، صورت کوچیک کجا بازار شام محلّههای شلوغ شاپرک و کوچهی باریک کجا نمیدونم شاید که خواب دیدم سرت رو تو بزم شراب دیدم چه اشکی تو چشم رباب دیدم هنوز لبت پُر از ردّ چوبه تو چشمای سکینه آشوبه بذار بمیرم که واسم خوبه
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد