بابا جون من، تو ای بیکفن به ویرونه امشب تو یک سر بزن ببین خستمه دیگه بسمه نَه نایی به پامه نَه جونی به تن تو و نیزه بابا من و سِلسله تو و سنگ کینه من و آبله همون ساربونی که دستت برید منو میکِشید از پِی قافله بخون از نگام از اشک چشام از اون لخت خونِ کنار لبام نشد باورم چی اومد سرم من هر بار که گفتم بابامو میخوام فدای سرت هر چی اومد سرم از این بیشتراشم به جون میخرم به کوریِ چشمای اون نیزهدار رسیدیم به هم بازم ای دلبرم الهی بمیره بابا دخترت که سنگای دشمن شکسته سرت منم دست به دیوار میگیرم بابا شدم قد خمیده مثه مادرت الهی رقیه بمیره برات... قدم خم شده موهام کم شده بابا قاتل من همین غم شده رو نِی رفت سرت کجاست مادرت الهی بمیره برات دخترت بگو باشه راحت خیال عمو نذاشتم ببینه کسی تار مو از اون روز که دیدم تورو روی نِی بابا خیلی میسوزه راه گلو بابا جون ببین که گرفته صدام میسوزه بابا جای گوشوارههام اگه تو بمونی دیگه پیش من منم قول میدم چیزی از تو نخوام بگو باشه راحت خیال عمو نذاشتم ببینه کسی تار مو از اون روز که دیدم تورو روی نِی بابا خیلی میسوزه راه گلو الهی بمیره برات دخترت... میرم بخوابم بابایی، حالم خرابه بابایی عمه دلش خوش باشه که، رقیه خوابه بابایی اما نمیشه آخه من لالایی میخوام بابایی اینم بهونهست که بگم بابایی میخوام بابایی همه میگن دختره بابا نداره مگه بابا نداره خدا نداره دخترت از بس کتک خورد دیگه طفلی نا نداره اسم زجرو تا میارن پس میافتم اونقدر میترسم از نفس میافتم مثل مرگ یک قناری گوشهی قفس میافتم آتیش به شَهپَرم زد با نیزه تو سرم زد