
خداراشکر دیدم پرچمت را سیاهیپوش میگردم غمت را دهان را با گلابِ ناب شستم سپس آوردم اسمِ اعظمت را حسینجان گفتم و با قصد قربت بپا کردم دوباره ماتمت را الهی قبل عاشورا بمیرم نبینم تا که اعضای کَمَت را بیا تا ساربان آن را ندیده همین الان درآور خاتمت را **** باز این چه شورش است که در خلق عالَم است باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است سرهای قُدسیان همه بر زانوی غم است زیرا عزای اشرفِ اولادِ آدم است **** از آب هم مضایقهکردند کوفیان خوش داشتند حُرمت مهمانِ کربلا بودند دیو و دَد همه سیراب و میمکید خاتم ز قحط آب، سلیمانِ کربلا