نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

خداراشکر دیدم پرچمت را سیاهیپوش میگردم غمت را دهان را با گلابِ ناب شستم سپس آوردم اسمِ اعظمت را حسینجان گفتم و با قصد قربت بپا کردم دوباره ماتمت را الهی قبل عاشورا بمیرم نبینم تا که اعضای کَمَت را بیا تا ساربان آن را ندیده همین الان درآور خاتمت را **** باز این چه شورش است که در خلق عالَم است باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است سرهای قُدسیان همه بر زانوی غم است زیرا عزای اشرفِ اولادِ آدم است **** از آب هم مضایقهکردند کوفیان خوش داشتند حُرمت مهمانِ کربلا بودند دیو و دَد همه سیراب و میمکید خاتم ز قحط آب، سلیمانِ کربلا
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد