از تشنگی و زخم به جسمش توان نبود دورش به غیرِ لشگر آوازهخوان نبود از پشتِ سر به پشت سرش سنگ میزدند حتی برای ثانیهای در امان نبود تنگیِ جا و یک بدن و کوهی از سلاح جایی برای آمدن دیگران نبود دردِ هزار و نهصد پنجاه زخم تیغ مانند درد زخم زبان سنان نبود ای داد از مصیبت انگشتری که داد ای کاش سیدالشهدا مهربان نبود **** خرامان میروی بهسوی قتلگه عزیز مادرم عزیز مادرم بهحق اصغرت نگاهی کن بر این دو چشمان ترم، عزیز مادرم الا ای همسفر کمی آهستهتر مرا با خود ببر