
یکی یکی تو روضههات، موهام سفید شد با هر کسی رفیق شدم، رفت و شهید شد اما نمیشه دمی از تو ناامید شد فقط تو میدونی و بس، میخوام رهاشم از قفس اگه میگم با هر نفس، هواتو کردم بغضه همش توی صدام، چقدر برم چقدر بیام آخه چجور بگم برات، دورت بگردم در کنار این شهیدا، من ندارم جز آه حسرت قسمتم کن این شب قدر، یا زیارت یا شهادت ای جان جان آقا... کفنم را ببر، ولی طفل بی کفن را بیاور ای فضه از میان امانتیهایم، پیراهن را بیاور ای فضه روز آخر کنار بستر خود، میزنم بوسه نور عینم را با همین بازوی ورم کرده،بغاش میکنم حسینم را گفتم امروز نان درست کنم، آمدم خسته باز پای تنور ناگهان تا تنور روشن شد،یادم افتاد روضههای تنور یادم افتاد خانهی خولی، حق بده سینهام کباب شود خانهی او کجا، حسین کجا،کاشکی خانهاش خراب شود به علی گفتم برای حسین، سایه در آفتاب بگذارد نمی شبها کنار بالین، پسرم ظرف آب بگذارد پسرم تشنه آمده دنیا، پسرم تشنگیش آبم کرد شیر من خشک شد، دلم خون شد، انالعطشان او کبابم کرد دادهام دست دخترم زینب، نذر اصغر لباس محسن را برسانید بعد من به رباب، گاهوار و اساس محسن را دنبال حیدر میدوید از سینهام خون میچکید شکر خدا زینب ندید او میدوید و من میدویدم او مینشست و من مینشستم او میبرید و من میبریدم