
گفت دقم دادند، جانم را گرفتند همه تاب و توانم را گرفتند جوانی داشتم خوش قد و بالا فلک دیدی جوانم را گرفتند فلک دیدی چه خاکی بر سرم شد علی اکبر، علی اصغرم شد برایش کوچه واکردند ای وای چقدر اکبر شبیه مادرم شد به چشم خود خزانش را نبینم غم آرام جانش را نبینم دعا کردم سر نعش جوانم کسی داغ جوانش را نبیند ترک خورده شبیه من لبانت شبیه تکه چوبی شد زبانت رمق دیگر ندارد دستهایم بگیرد لخته خون را از دهانت