از تشنگی و زخم به جسمش توان نبود

از تشنگی و زخم به جسمش توان نبود

[ حاج مهدی سلحشور ]
از تشنگی و زخم به جسمش توان نبود 
دورش به غیرِ لشگر آوازه‌خوان نبود
 
از پشتِ سر به پشت سرش سنگ می‌زدند  
حتی برای ثانیه‌ای در امان نبود  
 
تنگیِ جا و یک بدن و کوهی از سلاح 
جایی برای آمدن دیگران نبود 
 
دردِ هزار و نهصد پنجاه زخم تیغ  
مانند درد زخم زبان سنان نبود 
 
ای داد از مصیبت انگشتری که داد 
ای کاش سیدالشهدا مهربان نبود
 ****
خرامان می‌روی به‌سوی قتلگه
عزیز مادرم عزیز مادرم

به‌حق اصغرت نگاهی کن بر این
دو چشمان ترم، عزیز مادرم

الا ای همسفر کمی آهسته‌تر 
مرا با خود ببر

نظرات