نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ما ترونهُ کیف یتلظّی عطشا بچهم داره میمیره بهخدا مُنّوا عَلَیّ، مادرش چشم انتظاره مُنّوا عَلَیّ، کاشکی آسمون بباره مُنّوا عَلَیّ، تشنگی دوا نداره چهجوری روی دست من عزیزم حرمله دید سفیدیِ گلوتو آورده اون تیر سهشعبهای که زده تو علقمه باهاش عموتو کشته منو داغ جوون تو لااقل زنده بمون کی خبر داره از غمِ دلمه خواب دیدم بچهم تو بغلمه پریدم از خواب دیدم غنچهی من پژمرده به جای آغوشم آه، رو نیزه خوابش بُرده مِن الاُذن الی الاُذن، مِن الورید الی الورید رفتی نبینی میزنن، منو تو مجلس یزید زن یزید آورد روسری برام، امون زِ شام مادرِ تو رفت لابهلای ازدحام، امون زِ شام حرف بد میزد شترش راه نمیرفت منو لگد میزد برا آخرین ستارهی حسین گریه میکنن همه آسمونا نامسلمونا نذاشتن که تو رو ببَرم قبرستونِ مسلمونا دخترم، مثل علیاصغر برات مادری کردم رفتی و چادر گلدار تو رو روسری کردم تیر سهشعبه بوده از گلو بزرگتر از صورت تو دستِ عدو بزرگتر الهی که براتون بمیره مادر روز و شب باید که خون گریه کنم من برا کدومتون گریه کنم؟ **** این سنان از زجر بیادبتره زجر بگذره سنان نمیگذره من میفهمم نفَس بریده رو صورت روی زمین کشیده رو کوچههاشون پُر شده از موی من همش منو کشید، شبیه وحشیها همش میگم عمو، زجرو نبخشیا
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد